
با سلام
اول از همه ی بچه ها به این خاطر که رو طرحم نظر دادن ممنونم...
من همچنان رو یک سری چیزا مثل مشکلات شخصیتی هر کدوم از شخصیتا تکیه دارم چون اینا دغدغه ی شخصی من راجع به دانشجواهاست ولی ...
ولی با یه سری نظرات مثل اینکه محمد دچار یه نوع غرور و پرفکشنیسم( perfectionism) کاذب بکنیم موافقم ولی فکر میکنم اگر همه ی اونا هم اصلاح بشن محمد اصلاح نمیشه این خاصیت یه آدم ایده آل گراست که در برابر همه ی تاثیرات خارجی مقاومت میکنه ...این میتونه قسمت دردآور ماجرا باشه...
در رابطه با فربد فکر کنم اگر بشه سرش یه جوری مثل مرگ پدر و افتادن بار خانواده رو دوشش به سنگ بخوره تنها راه تاثیرپذیریشه...در عین حال یه حادثه اینطوری میتونه به این گروه ۵ نفره یه شک وارد کنه و جای کارای جدیدی رو برامون باز میکنه...
و اینکه سارا و نغمه در کل دخترای خوبین ولی اون مشکلاتی رو که براشون گفتم لازمه داشته باشن تا هدفمون تامین شه ولی طول کار خوبی و مهربونی و ...شون رو خواهید دید.
راجع به صادق هم فکر کنم بشه یه بچه ی اهوازی با معرفت و مرد رو تصور کرد ولی با همون مشکلات...
بیماری محمد رو اگر راه بهتری برای شکل دادن داستان به ذهنم برسه در اولین اولویت حذف میکنم...
در رابطه با مشاور به استاد تغییر میکنه و براش میتونیم یه آدمی رو تصور کنیم که با نگاه به این بچه ها دقیقا خاطرات یه جمع دوستانه رو تو زمان دانشجوییش متصور میشه که بچه هایی با مشکلاتی شبیه ضعف های دانشجوهای امروزش بودن و همین مشکلات بوده که اون زمان اونا رو از ادامه راه بازداشته...
استادی که یه پروژه ای رو با این بچه ها شروع میکنه ولی در طول کار این جمع صمیمی و صمیمی تر میشن... و مشکلاتشون رو میاد....و دغدغه هاشون...
استاده به همشون کمک میکنه و تو پرده ی نهایی خاطره ی زمان دانشجوییش رو برای بچه ها فاش میکنه... خاطره ای که تبدیل به یه عقده ی قدیمی شده و حالا یعنی آخر پروژه باز میشه ...این عقده گشایی میشه قدردانی بچه ها از استادشون...
من رو طنز آغشته به درام تو این نمایش خیلی تکیه دارم چون این نماد یه زندگی دانشجویی واقعیه....
محمد الان دیگه باید مطلبت رو واسه اولین بار جمع کنی! یه جمع بندی کوچولو!
یعنی نظرایی رو که باش موافقی رو با طرحت جمع ببندی تا ازین به بعد به اونا نظر بدیم.
ممنون می شم اینکارو کنی!
یه دختری که تو یه مرحله از زندگیش باید بین چندتا گزینه موجود یکیرو انتخاب کنه .و اون انتخاب می کنه و یه سری اتفاقات خوشایند و نا خوشایندی براش رخ میده . حالا بعد یک مدت به این فکر میوفته که اگه انتخابش چیزه دیگه ای بود ... چقدر زندگیش بهتر بود .
من می خوام فلاش بک بزنیم به گذشته و انتخابای دیگرو امتحان کنیم و این آدم ببینه که بهترین انتخاب همینه که اول انجام داده . و بهترین کار همونیه که اون لحظه انجام داده

داستان درباره ی ۵ نفر دانشجو (که به نمایندگی از قشری خاص در دانشگاه مطرح اند) با این شخصیت هاست:
۱- یک پسر شهرستانی کاملا مذهبی که با ورود به تهران دچار اختلال فرهنگی و شخصیتی شده است .صادق
۲-یک دختر شهرستانی که با خانواده ی خود به خاطر ازدواج و ادامه ی تحصیل مشکل دارد و تمام وقتش صرف امور فوق برنامه میشود.سارا
۳- یک پسر تهرانی که در جریان های سیاسی گرفتار آمده و از همه چیز و همه کس شاکیست.به فکر فرار از مملکت ٬ کار در بازار و شرکتهای هرمیست و از ازدواج و قبول مسئولیت گریزان است.فربد
۴-یک دختر نهرانی پولدار که فقط به خاطر مدرک و کلاس به دانشگاه آمده و دایما به فکر مد لباس و جراحی پلاستیک و تفریح است.نغمه
۵- یک پسر شهرستانی عاقل٬درسخوان٬ هدفمند٬مومن٬میهن پرست و ارزشی که فقط به دستیابی به ارزشهایش میاندیشد.اما دچهر بیماری سخت و مرگبار است و از نظر مالی برای درمانش دچار است.پسری که گذشته ای پر فراز و نشیب اما سرشار از تجربه و اندیشه را پشت سرگذاشته است.محمد
این پنج دانشجو هر کدام به دلیلی به مشاور دانشگاه که فردی پخته و کهنه کار است مراجعه میکنند و او برای حل مشکلاتشان٬ آنها را درگیر یک پروژه میکند.این پروژه برداشتی علمی و اجتماعی از قرآن است که باید به صورت اثزی مکتوب در اختیار دیگران دانشجویان قرار بگیرد.مشاور سعی دارد تا از این طریق برداشتی کاملا آزاد و بدون گرایشات خاصی را از قرآن داشته باشد و این مساله فقط از طریق همکاری آدمهایی با تفکرات مختلف بدست میاید.در عین حال بدین وسیله دیدگاه های این ۵ نفر را تعدیل میکند.
در طول کار هر ۵ نفر بر یکدیگر اثر میگذارند به ویژه محمد که تمام سعی اش را برای حل مشکلات دیگران میکند.اما دیگران به علت تو.داری از بیماری و مشکل اقتصادی او بی خبرند... تا زمانیکه کار محمد به بیمارستان کشیده میشود و این جمع که گویی پس از سالها یکدیگر را یافته و تازه با هم خو گرفته اند٬ تمام تلاششان را برای جلب رضایت دوستشان و اتمام پروژه ای که امیدی دوباره ای به محمد داده بود٬ به کار میگیرند.
پروژه تمام میشود اما فقط با خاطرات و عشق محمد و بدون سهیم شدن او در نشاط پس از اتمام آن ...
در این داستان سعی کردم تا بستری مناسب برای به تصویر کشیدن تمام مشکلات صنفی٬روحی٬اقتصادی٬فرهنگی٬معیشتی٬تحصیلی٬مذهبی٬اجتماعی و ینیادی دانشجویان به وجود بیارم.تا در طول نمایش بتوان با استفاده از ابزارهای مختلف تفکرات متفاوت را به تصویر کشیده و نوعی تعدیل شده از آنها را پیشنهاد داد.در این نمایش باید از طنز برای بیان بسیاری از مسایل بهره برد.
من فکر میکنم باید از تفکراتی نظیر آنچه امثال شریعتی مطرح کرده اند استفاده ی بهتری جست.
منتظرم اگر سوالی دارین جواب بدم...

مهلت نوشتن طرح به درخواست دوستان تا ۲۰ آبان تمدید میشه!
توجه کنین که این آخرین باره!!!!

هفته ی آینده میریم تماشای نمایش "هاملت با سالاد فصل" توی تماشا خانه سنگلج اگه کسی میخواد بیاد با من هماهنگ شه! احتمالا" سه شنبه بریم! ساعت ۱۹ اجرا شروع میشه.
راستی ساعت ۱۷ یه تئاتر (تراژدی مونیک؟) دیگه همونجا توی لابی و پذیرایی تماشاخانه اجرا میشه که رایگانه!! تئاتر جالبیه حتما" برای دیدن اونم برنامه ریزی کنین!

سلام
دوستان توجه بفرمایید که اول طرح هاتون رو بدید بعد راجع بهش صحبت میکنیم که کدوم در اولویت هستش!!
هر کسی هرچی تو ذهنش هست رو بده!
فقط مهلتمون یادتون نره!
لطفا اگه میشه حداقل هر دو روز یک بار به وبلاگ سر بزنید.
در ضمن خیلی ها میتونن برای ما نظر بدن ولی اگه کسی جزو نویسنده ها نیست برای جواب دادن بهش به وبلاگ یا ایمیلش جواب رو بدین!
(اگه مشکل تایپ هم دارید سیستم داخل کانون هستش که فقط باید روش آفیس نصب کرد. بعد میشه ازش استفاده کرد. برای اینکار با من هماهنگ کنید.)
لطف کنید و نظر یا مطالبتون رو فارسی بنویسید.
باسلام
یه محلت ۱۰ روزه داریم برای دیدن طرح ها تون و بعد شروع به کار می کنیم!
امیدوارم که تو این ۱۰ روز آینده طرح هاتون رو ببینیم.
این نمایش یک نمایش به ظاهر ساده اما معناگرا ودرعین حال نمادین میباشد پیوتر شخصیت اول نمایش ، فاقدمهارت یاعلم خاص وبه تعبیری معصوم(معصوم به تعبیر اوشو فردی ساده لوح است که به دانشی در سطح نیازروزمره اکتفا می کند ونمی خواهد بیشتر بداند وتظاهر به دانستن نمی کند)است.
شخصی ماند پیوتر به دلیل معصومیت وناهمخوانی باعرف جامعه فردی ابله ،غیر قابل تحمل ،بیگانه ونامحسوس تلقی میشود که این تلقی ابتدا در خانواده ی پیوتر دیده می شود .آنجا که پیوتر به خاطر مطالعه ی روز نامه توسط همسرش محکوم می گردد ودر همان حال به وسیله ی پسر بزرگش مورد بی احترامی قرار می گیرد .
حال با اوصاف ذکر شده در مورد پیوتر وخانواده اش اتفاق عجیبی برای خانه ی آنها میفتد : یک ببردروان حمام خانه ی آنها پیدا می شود .با افتادن این اتفاق وبا شخصیتی که پیوتر دارد ، دامنه ی سو استفاده برای خانواده و جامعه اش گسترده ترمی گردد. این اتفاق منجر مراجعه ی ارگان های مختلف به خانه ی ساده ی پیوتر میگردد . خانه ی پیوتر محل روزمرگی او وهمسر و فرزندانش . چنان که می بینیم اداره ی مالیات به خاطر وجود یک موجود دیگردرخانه ی او از او طلب مالیات میکند . سیرک از آنها دعوت به همکار ی می نماید و دانشمندی از وزارت علوم وتحقیقات (که می تواند نماد علم زدگی عصر جدید باشد )از ببر خانه ی پیوتر به عنوان یک موجود شگفت انگیزتحقیق به عمل می آورد . حتی در این بین برای توجیح وجود ببر در وان حمام خانه ی پیوتر پای نظریه های قدیمی و منسوخ شده را به میان می کشد .
زمانی که دانشمند وارد داستان می شود نکته ی قابل توجهی مطرح می گردد .زمانی که قراراست دختر پیوتر به عنوان دستیار دانشمند انتخاب شود دانشمند می گوید:" من دریک آکادمی مختلط درس خواندم از نظر جنسی میتونی به من اعتماد کنی " یا وقتی میگوید "مایلم اگه مایلی به من بگی تو!مایلی؟ "باورود دانشمند به صحنه مسئله ی تفکیک جنسی که در تمام جوامع بشری مورد بحث واهمیت است به صورت نمادین مطرح می گردد ودر تمام داستان گه گاهی به آن گریزی زده می شود .در اینجا سوالی مطرح می شود و آن این است که درواقع چرا این تفکیک انجام می شود یا دربعضی جوامع از این حساسیت سواستفاده می گردد.شاید جواب این سوال این باشد که بشر خطاها ی بسیاری را در زندگی خود مرتکب شده ویکی از فاجعه آمیزترین این خطاها اشتباه گرفتن خود با نیازهای خود است .بشر گاهی آن قدر این نیازها را در زندگی خود پررنگ احساس میکند که به آسانی خود را فراموش کرده و خودش را نیازهایش میبیند آن زمان است که برای ارضاء خویش جدیدی که ساخته است در صدد برآوردن این نیازها می شود .مثلاٌ خود را گرسنی می بیند و به غذای دیگران دست اندازی میکندیا خود را شهوت می بیند وبه حریم دیگران تجاوز می کند . در این صورت است که روح جامعه که بنیان گذار فرهنگ ملت هاست برای رفع این مشکل و جلوگیری از فجایع بعدی تفکیک جنسیتی قائل می شود . وجالب این جاست که دانشمندهم به تعهداخلاقی خود عمل نمی کند .
در آخر موضوع ببر حمام خانه ی پیوتربه وزارت کشور کشانده می شودووسیله ای میشود برای یک سیاست گذاری جدید وجلب توجه یک سیاستمدار خارجی دیگر . برا ی اینکه مهاراجای هندی شکار لذتبخشی داشته باشد وبارضایت به کشور خود بازگردد اورابه خانه ی پیوتر دعوت می کنند وبرای اوجشن مفصلی راتدارک میبینند . این که برای جلب رضایت یک سیاستمدار هندی از یک ترفند ابلهانه استفاده می شود می تواند اشاره ای به حماقت پایان نیافتنی سیاست مداران شرقی باشد.
اما مهاراجای هندی موفق به شکار ببر نمی گردد ونماینده ی وزیر کشوردرخواست یک طعمه می کند . طی یک رای گیری ساده پیوتر به عنوان طعمه انتخاب می شود و پیوتر نیز به سادگی تسلیم نتیجه ی رای گیری می شود . گویی زمانی که پیوتر مشغول استحمام بود یک استحمام ساده نبود بلکه یک غسل تعمید بود ازناآگاهی به آگاهی . وپیوتر جواب تمام سوالاتی را که در ذهن داشت به هنگام رای گیری یک باره میابد. در واقع پیوتر قربانی خواسته های خانواده و جامعه اش می شود.
در مجموع نمایش شهادت پیوتر اوهه نگاه کاریکاتوریک یک نویسنده به جامعه ی انسانی وهمچنین قربانی شدن انسان هایی مانند پیوتر اوهه صرفاٌ به خاطررفتار نامتعارفشان ومعصومیت و روزنامه خواندن های پی درپی شان است.
امروز به تماشای رومولوس کبیر رفتیم که تا آخر آبان در تئاتر شهر روی صحنه میره!
توصیه میکنم حتما" برید و ببینیدش.
اول سلام به همه ی دوستان جدید
بعد اینکه آدرس وبلاگ من http://doniabazar.blogfa.com/ هست و خوشحال مشیم اگر لطف کنید و بهم سر بزنید...پروفایلمم تو http://doniabazar.blogfa.com/profile هست.لطفا بقیه هم خودشون رو معرفی کنن.
نگاهی به نمایش "شهادت پیوتراوهه"
(تالار مولوی سالن اصلی مهر ماه ۸۸)
داستان کلی این نمایش زندگی مردی را به تصویر میکشد که به همراه خانواده اش و البته به علت ساختار فکری مرد بازیچه یک خیال آفرینی میشوند.در این نمایش کارگردان در ابتدا با بهره گیری از متن و سپس اضافه کردن کمی طنز داستانی از ساده لوحی و کم توانی شخصی را که مسئول اعضای جامعه اطرافش است نمایش می دهد.
داستان از آنجا شروع میشود که فردی مدعی وجود یک ببر در حمام خانه مرد میشود و مرد در عین غیر قابل باور بودن مساله و با این وجود که همیشه سرگرم روزنامه خواندن است این ادعا را میپذیرد.جالب اینکه شخص غریبه پا به خانه پیوتر گذاشته و رابطه ی او با زن خانه احساسی از خیانت زن به پیوتر را برای مخاطب تداعی میکند.در مرحله ی بعدی فردی به عنوان مامور مالیات از مرد خانواده به خاطر نگهداری از ببری خیالی مالیات طلب میکند این بار هم مرد ساده لوح میپذیرد.
شخص بعدی مردی است که مدعی دانشمندی است و اینکه باید برای تحقیقات در خانه ی خانواده ی اوهه بماند و مادر خانواده در این بین اتاق دخترش را به او پیشنهاد میکند ... باز هم پیوتر تنها کلمه ای را که به کار نمیبرد "نه" است و اینبار بهایی به سنگینی عفت تنها دخترش میپردازد.
سپس مدیر سیرک وارد معرکه شده و با چربزبانی و بازی با آقای اوهه او را راضی میکند تا در خانه اش سیرک راه بیاندازد.در اینجا نکته جالب توجه این است که کارگردان در صحنه ای دقیقا نشان میدهد که مرد همچون یک عروسک خیمه شب بازی بازیچه ی مدیر سیرک میشود و در جای دیگر مدیر سیرک صراحتا بر وجوب خیال آفرینی برای اقناع افراد جامعه تاکید مینماید.
مرد شکارچی از راه زور وارد شده و پیوتر را به نوعی استثمار مینماید.
آخرین نفر زنی که به عنوان نماینده ی وزارت امورخارجه آقای اوهه را با عشوه گری مفتون خود میسازد.
در این بین نکته ی جالب اینجاست که پیوتر دائما و با صراحت کلام خود را مسئول در برابر خانواده اش معرفی مینماید اما به قول خودش حتی کسی به سئوالات او نیز جواب نمیدهد.
در جایی نیز کارگردان مشارکت تمام این افراد را با یکدیگر نشان میدهد که در حالی که مرد در حمام است با او راجع به ببر در حمام سخن میگویند و از امکانات خانه ی او استفاده میکنند.
در این نمایش به خوبی مشخص است که اگر کسی توان مقاومت در برابر زیاده خواهی جامعه را نداشته باشد خانه٬ خانواده٬ مال٬ آرامش و حتی جان خود را هم از دست میدهد.
همیشه شاد باشید و جوان
محمد مهدی بلوچیان

راستی اگه کسی وبلاگ داره و میخواد لینک وبلاگش اینجا باشه با اسم و رمزی که میده آدرس وبلاگش رو هم بده
برای شروع نوشتن لازم هست که من شما رو به عنوان نویسنده به سایت معرفی کنم!
پس لطفا" به ایمیل من اسم و رمز مورد نظرتون رو بفرستید تا واستون فعالش کنم.
شماره دانشجویی یادتون نره که واسم بذارین.
اینم ایمیل من: 7tomatillo@gmail.com